شعر سپید

ای روی آبسالی
ای روشنای بیشه تارک خواب
یک شب مرا صدا کن در باغ های باد
یک شب مرا صدا کن از آب
ره بر گریوه افتادست
این کاروان بی سالار
یابوی پیر دکه روغن کشی
با چشم های بسته
گر مدار گمشدگی می چرخد
ای روح غار
ای شعله تلاوت یاری کن
تا قوچ تشنه را که از آبشخوار
از حس کید کچه رمیده
از پشته های سوخته خستگی
و تشنگان قافله های کویر را
به چشمه سار عافیتی راهبر شوم
ای آفتاب! گفتارم را
بلاغتی الهام کن
و شیوه فریفتنی از سراب
تا خستگان نومید را
گامی دگر به پیش برانم
ای خوابنک بیشه تاریک
ای روح آب
یک شب مرا صدا کن از بیشه های باد
یک شب مرا صدا کن از قعر باغ خواب

/ 2 نظر / 4 بازدید
فریاد

آدم گاهی حرفی برای گفتن ندارد... اما حس می کند که باید چیزی بگوید! - برعکس وقت هایی که کلی حرف دارد و جز سکوتش شنیده نمی شود..! - گاهی معنا را نباید در واژه ها جست!

ا يما ن

سلام رویا وبلاگتو دیدم جالبه ، امیدوارم موفق باشی منم یه ديکشنري آنلاین ساختم که میتونه متن هم ترجمه کنه ، خیلی واسش زحمت کشیدم ، فکر کنم مفیده ، یه سر بزن و نظرتو بگو بهم... راستی اگه دیدی مفیده ، لطف کن تو وبلاگت معرفیش کن یا بهش لینک بده ، تا خودت و دوستات استفاده کنید . پیروز باشي